قناعت
آن شنیدستى که در اقصاى غور بار سالارى بیفتاد از ستور
گفت چشم تنگ دنیا دوست را یاقناعت پر کند یا خاک گور
شعری از سعدی
آن شنیدستى که در اقصاى غور بار سالارى بیفتاد از ستور
گفت چشم تنگ دنیا دوست را یاقناعت پر کند یا خاک گور
شعری از سعدی
چون سرو بر اوج سرکشیدی
غافل منشین نه وقت بازیست
وقت هنر است و سرفرازیست
دانش طلب و بزرگی آموز
تا به نگرند روزت از روز
نام و نسبت به خردسالی است
نسل از شجر بزرگ خالی است
جایی که بزرگ بایدت بود
فرزندی من ندارت سود
چون شیر به خود سپهشکن باش
فرزند خصال خویشتن باش
دولتطلبی سبب نگهدار
با خلق خدا ادب نگهدار
آنجا که فسانهای سکالی
از ترس خدا مباش خالی
وان شغل طلب ز روی حالت
کز کرده نباشدت خجالت
کم گوی و گزیده گوی چون در تا ز اندک تو جهان شود پر
شعری از نظامی
ولیک از صحبت نااهل بگریز عبادت خواهی از عادت بپرهیز
نگردد جمع با عادت عبادت عبادت میکنی بگذر ز عادت
شعری از گلشن راز شیخ محمود شبستری
ور دل به خدا و ساکن میکدهای می نوش که عاقبت بخیرست ترا
شعری از ابوسعید ابو خیر
اگر ناقابلیـم و شرمساریـم به جز عشق شمـا چیزی نداریـم
شما در ظاهر و باطـن امیریـد عنایت کرده، دست مـا بگیریـد
شعری از جواد محدّثی
با تشکر از آقای صادقی برای ارسال این شعر
شعری از اقبال لاهوری
با تشکر از آقای صادقی برای ارسال این شعر
به مــوج آویـــز وازســاحل بـپـرهـیـز همه دریــاست ما را آشـــــیــــــانه
شعری از اقبال لاهوری
با تشکر از آقای صادقی برای ارسال این شعر
شعری از شهریار
در حضرت تو توبه شکستم صدبار زین توبه که صد بار شکستم توبه
شعری از ابی سعید ابو خیر
حــــــوران بـــهشــتـی را دوزخ بـــود اعـــــــــراف از دوزخــــیان پرس که اعـــــــراف بــهشت است
شعری از سعدی
با تشکر از آقای صادقی برای ارسال این شعر
مار بد تنها تورا از جان زند یاربد از جان واز ایمان زند
با تشکر از آقای صادقی برای ارسال این شعر
همان قیمت آشنایان تو بود ارزش و قیمت جان تو
شعری از اوحدی مراغه ای
حسد هرجا که آتش برفروزد هم اول صاحب خود را بسوزد
شعری از سعدی
ترجمه : آنچه گذشته از دست رفته و دیگر نیست و آنچه خواهد آمد هنوز نیست پس برخیز و بین این دو نیست ، فرصت را غنیمت بشمار .
شعری منسوب به حضرت امیرالمومنین علی ع
با تشکر از آقای صادقی برای ارسال این شعر
شعری از سعدی
با تشکر از آقای صادقی برای ارسال این شعر
من از چشمان خود آموختم رسم محبت را که هر عضوی به در آید به جایش دیده می گرید
گذشت و دلنوازی را عزیزم از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمی دارد
شعری از شهریار
کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلی در کف گلچین ز گلشن، خار میماند به جا
شعری از صائب تبریزی
شعری از سعدی
با تشکر از آقای صادقی برای ارسال این شعر
ما هیچ و جهان هیچ و غم و شادی هیچ خوش نیست برای هیچ ناخوش بودن
شعری از ابی سعید ابو خیر